محمد ابراهيم آيتى

119

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

چون امر رسول خدا انتشار يافت و به اطراف و اكناف رسيد ، در مدينه نيز بر سر زبان‌ها افتاد ، و هيچ طايفه‌اى از اعراب چه پيش از آن كه نام رسول خدا برده شود و چه پس از آن كه نام وى انتشار يافت ، بيش از دو طايفهء أوس و خزرج به امر رسول خدا آشنائى نداشتند ، چه اينان از دانايان يهود كه هم‌پيمانان و همشهريانشان بودند سخنانى در اين باره مىشنيدند . چون موضوع رسول خدا در مدينه انتشار يافت ، و از اختلاف ميان قريش در اين باب سخن گفته مىشد ، « أبو قيس بن أسلت » از طايفهء « بنى وائل » ( از قبيلهء أوس ) كه قريش را دوست مىداشت ، و به سبب ازدواج با « أرنب » دختر « أسد بن عبد العزّى بن قصىّ » ، سال‌ها در ميان قريش اقامت داشت ، قصيده‌اى در نصيحت قريش و ترك خصومت و اختلاف و رها كردن ستيزه با رسول خدا و به يادداشتن لطف خداى متعال در داستان هلاكت اصحاب فيل گفت ، و آنان را از برپا شدن فتنه‌اى مانند : « جنگ داحس » [ 1 ] و « جنگ

--> ابن هشام از شخصى مورد اعتماد روايت مىكند كه مردم مدينه به قحطى گرفتار شدند ، و نزد رسول خدا آمدند و شكايت كردند . پس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ، به منبر بر - آمد و از خدا باران خواست ، و بيدرنگ چنان باران آمد كه مردم از نواحى مدينه آمدند و از خطر غرق شدن شكايت كردند . رسول خدا گفت : اللّهمّ حوالينا و لا علينا « خدايا پيرامون ما نه بر سر ما » پس ابرها از روى شهر مدينه بازشد و دايره‌وار پيرامون شهر را گرفت ، رسول خدا گفت : « اگر أبو طالب امروز را درك مىكرد ، شادمان مىگشت » يكى از صحابه گفت : يا رسول اللّه گويا به اين شعر وى نظر داريد و أبيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للأرامل گفت : آرى ( ر . ك : سيرة النبى ، ج 1 ، ص 285 - 298 ) . [ 1 ] - داحس نام اسب قيس بن زهير بود كه چون در اسب‌دوانى از « غبراء » اسب « حذيفة بن بدر » پيش مىرفت ، مأموران حذيفه به روى او زدند تا عقب ماند و « غبراء » پيش افتاد و همين امر باعث بروز جنگ عظيمى ميان دو قبيلهء « عبس » و « فزاره » گرديد كه « حذيفة بن بدر » و برادرش « حمل بن بدر » در يكى از ايام آن جنگ كشته شدند ( ايام العرب فى الجاهلية ، ص 246 - 278 . الكامل ، ج 1 ، ص 344 - 355 . )